أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
388
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ما مىبرويم عجب از آن ناآمده كه گويد : بخواهم رفتن آمده رود ناآمده چگونه رود « 1 » اعتبار به ظاهر حال نيست نظر بمآل است رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اينجا فرمود : لا تعجبوا به عمل عامل حتّى تنظروا بم يختم له ، حقيقت بدايت از آخر و نهايت معلوم توان كرد اگر به آخر برود بدانند كه باوّل نيامده است كه اين راهى است كه هر كه درو به مقصد رسيد مقصود بيافت ؛ و آنكه مقصود يافت ازو برگشتن صورت نبندد اهل معانى از اينجا گفتند : الّذين رجعوا انّما رجعوا عن الطريق لا عن الصّديق ، آنان كه بر گشتند از راه برگشتند نه از مقصود چه اگر اتّصالى يافته بودندى انفصالى نكردندى حقّ تعالى گفت : اين درگاه نه آنست كه به دو تحكّم « 2 » شما پيش شود اگر برگرديد و برويد من ببدل شما قومى آرم كه صفت ايشان عكس صفت شما بود چنان كه در شما عدوات است دريشان محبّت باشد چون ايشان را با من محبّت بود محبّت من ايشان را اضعاف اضعاف آن باشد بمصحّف محبّت كه محنت است از محبّت من برنگردند و ببلا روى از من برنتابند دوستان مرا دوست دارند و دشمنان مرا دشمن دارند با دوستان من نرم و ذلول باشند و با دشمنان من صعب و درشت باشند چنان كه در آيتى ديگر فرمود : « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ » تا لا جرم من نيز به آن رها نكردم كه ايشان را دوست گرفتم تا كه دوستان ايشان را دوست داشتم . در خبرست كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در محراب پنج سجدهء پياپى برپا كرد كه با آن ركوعى و قيامى نبود گفتند : يا رسول اللّه اين را چه سبب بود و تو نماز نميكردى ؟ - گفت : اين سجدههاى شكر بود ، گفتند : يا رسول اللّه چه شكر ؟ - گفت : من نشسته بودم جبرئيل آمد و گفت : خدايت سلام مىرساند و ميگويد : على را دوست دارم ، من سجده كردم ، برفت و باز آمد و گفت : ميگويد كه : من فاطمه را دوست دارم ، من سجدهء ديگر كردم ؛ برفت و باز آمد و گفت : ميگويد : من حسن و حسين را دوست دارم ، من سجدهء ديگر بكردم ، برفت و باز آمد و گفت : ميگويد : كه من دوستان ايشان را دوست ميدارم ، من سجدهء ديگر كردم ، برفت و باز آمد و گفت كه ميگويد : من دوستان دوستان ايشان را دوست ميدارم ؛ و اين غايت محبّت
--> ( 1 ) - - در ابو الفتوح : « عجب از آن ناآمده كه گويد بخواهم رفتن در حق كسى كه صورت نخواهد بستن كه او آمده باشد فاما نيامده چگونه رود » ( 2 ) - - در بعضى نسخ : « تهكم » .